شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
119
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
حسين بن على عليه السّلام به خوبى مىداند كه اكنون سرنوشت اسلام و اديان آسمانى مكتب عدالت و آزادى و خونهايى كه در راه حمايت از آنها به زمين ريخته شد ، همگى در دست اوست . زادهء زهرا عليها السّلام كاملا توجه دارد كه لحظات زندگى او از نظر شرايط تا آنجا حسّاس و حياتى است كه بقاى دين و آزادى و شرف و عدالت ، يا محو و نابودى آنها ، به قيام و نهضت خونين او بستگى مستقيم دارد . آن بزرگوار براى اولين بار كه خبر زمامدارى و تسلط يزيد را بر اجتماع مىشنود با صراحت تمام خطر نهايى و بزرگ آن حكومت را به مروان بن حكم اعلام كرده و مىفرمايد : « انا للّه و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذ قد بليت الامّة براع مثل يزيد ؛ ديگر بر اسلام سلام باد ، زيرا امت به زمامدار و فرمانگذارى مانند يزيد دچار گرديده » . « 1 » اكنون آيا براى حسين عليه السّلام امكان دارد كه با چنين زمامدار و فرمانگذارى كنار آيد تا او به اسلام و آورندهء بزرگش ناسزا گويد ، در حالى كه فرزند همان پيغمبر در كنار سفرهء وى باشد ؟ او از مى و غنا سخن بگويد و قمار بازى و سگ بازى كند و داستان قيامت و بهشت و حور را علنا افسانه و خرافات بخواند و با اين حال فرزند على حكومت او را به رسميت بشناسد و دست در دست او بنهد ؟ آيا اگر سيد الشهداء چنين عملى را انجام مىداد با دست خود حكم محو و نابودى اسلام را امضاء نمىكرد و اجتماع را به دوران كفر و شرك ، به گناه و آلودگى و انسانيت را به بردگى و تسليم در برابر ظلم و بيدادگرى سوق نمىداد ؟ فرزند معاويه كه همهء منابع قدرت و نيرو را در اختيار دارد و با نيرنگها و حيلهگريهاى پدرش از سپاه و اقتصاد گرفته تا محرابها و منبرها ، راويان حديث و خطبا همه و همه را در خدمت به خود استخدام كرده ؛ اگر زادهء پيغمبر و جگرگوشهء رسول خدا هم با او كنار آيد و در برابرش تسليم شود ، راستى بنا به فرمودهء آن حضرت نمىبايست ديگر فاتحهء اسلام و قرآن و عدالت و آزادى را براى هميشه خواند و با تمام مكتبهاى آسمانى و پيامبران الهى براى ابد وداع نمود ؟ در اينجا ممكن است سؤال شود كه چرا حسين عليه السّلام حقايق تلخ گذشته و شرايط دردناك آن روز را با اجتماع اسلامى در ميان نگذاشت و آنها را با گفتار و سخن از آن خواب مرگبار
--> ( 1 ) - ناسخ التواريخ ، حالات سيد الشهداء ( ع ) ، ج 1 ، ص 388 .